چه می کنی با من زمانه؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نقش می بندم به سر انگشت حسرت، تصویر مبهم فردا را در پس پرده ی سیاه چشم هایت.... همه چیز در ابهام است، پندار فریبت می دهد و گمان ترا به گمراهی می کشان! اندیشه را در بند کن و چشم بربند از تماشای این افق دور که افق تورا به زاویه می برد.

بیهوده بر این لوح پر آیین بی آیین! اینجا هرچه کمتر بدانی کمتر در عذابی! بگذار دیگران دیوانه ات خوانند، باشد که شادی جهان در تسخیر تو باشد....

*****

نمی دونم چه جوری و از کجا شروع کنم؟! حرف های زیادی واسه گفتن دارم که واقعا گیج شدم! پُرم از گلایه، پُرم از وحشت این قفس تنگ که انگار داره آروم آروم تنگ و تنگ تر میشه و فریادهایی که هیچ گاه به گوش هیچ کس نرسید و... بگذریم چه قدر ثانیه ها اینجا ارزشمندند و دیر گذر، چه قدر آسمان اینجا دلگیر است و ناپاک!!

دلگیرم از این مردم بیگانه و منگ، دلگیرم و گله دارم که زندگی را اینجا بس نامراد یافتم و بیهوده!!! حسرتا که پاکی و شور جوانیم را به نام ایمان و اسلام به قربانگاه بی ایمانی و جهل آوردم و اینک همچو ناخدایی که زورق کهنه و به گل نشسته اش را با حسرتی ژرف از ساحل نومیدی به نظاره ایستاده، به سوگ تمام آرزو های نیمه کاره ام نشسته ام. چه می کنی با من ای زمانه؟ چه می کنی؟...

چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

بزن باران

 

یا لطیف

بار خدایا روزها می گذرند و دقایق یکی پس از دیگری از چله ی کمان روزگار به قلب تاریخ رها می شوند و تاریخ همچو اژدهایی زخم خورده بالهای خونینش را بارها و بارها بر سر ثانیه های کم رمق می کوبد و هر لحظه روزگار از خون برادران من و تو رنگ می گیرد و نفس تازه می کند! ...

آدمها بی آنکه بدانند و به هوش باشند پیر و پیرتر می شوند، شگفتا که درس نمی گیریم و غافلیم از این تاریخ، حدیث مکرر دردها و رنج های ساکنان سرزمین های به اصطلاح پدریمان!  مستانه می خندیم بی آنکه بدانیم علتش را و می گرییم بی آنکه بهانه ایی برای گریستن داشته باشیم! و می نالیم از درد فراغ همانهایی که وقتی کنارمان بودند، آرزوی نبودنشان را در دل داشتیم! اینست قصه ی تکراری نامردمی های این مردم نامرد...

بگذریم... دیر زمانیست سوگوار اندیشه ایی مغشوشم، گویی تقدیر ما هم جز دربدری و آوارگی نیست! ضرباهنگ یکنواخت و آزاردهنده ی ساعت ها و مرگ برگ های دفتر پاییزی عمرم، همه چیز در ابهام است، بندبند در سکوت مبهم این حوالی می شکنم و خرد می شوم، انگار پاییز به استخوانم رسوخ کرده. پُرم از حسرت پرواز، پُرم از حسرت دیدار... چه قدر سخت گریه می گیردم این روزها، کاش باران ببارد...

 

پی نوشت:

1- برمی گردم.... به زودی... خیلی زود... باور کن!

2- گاهی وقتها... نمی دونم! فعلا مخ معیوبم هنگ کرده! واقعا نمی دونم چی باید بگم. سعی می کنم فردا پس فردا باز بیام بلکه حرفی برای گفتن داشته باشم.. یا حق

شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

نقطه سر خط

به نام دوست

 

سلام

نمی دونم چه جوری شرع کنم و از کجا... منم و خروارها حرف نگفته،‌منم و سنگینی آوار تنهایی،‌منم و حکایت تکراری مردن و زندگی دوباره،‌و و و و و و و

آخ که چه قدر سخته دل کندن از این مردم! چه قدر سخته دل دادن به این مردم!‌چه قدر سخته ... آره هرچی به روزای پایانی این فصل نزدیک می شم بیشتر دلم می گیره ناراحت از همه بیشتر برا اینجا، بچه ها ی مهربون و با صفایی که... افسوس نمی دونم چی باید بگم به خدا، چه جوری حرف دلم رو بزنم؟ فقط دوست دارم یه گوشه بشینم و...

بگذریم، امیدوارم منو به بزرگی خودتون بخشیده باشین، اگه نیومدم، اگه بی وفایی ازم دیدین، اگه با ندونم کاری هام رنجوندمتون، اگه خدای ناکرده دلی رو شکستم... ببخشید...

و در آخر هم تشکر می کنم از خونواده ی گلم که هیچوقت منو تنها نگذاشتن و از یاد نبردن حتی وقتی من به یادشون نبودم و کم لطفی کردمخجالت

می خوام بگم دوستتون دارم و همیشه دلمو مدیون خوبی هاتون می دونم، انشاءالله که هیچوقت گرد غصه و غم روی دلاتون نشینه و در سایه حضرت حق پاینده  برقرار باشین و بمونین قلب

بابایی گلم: حلالم کن و ببخشش....

داداش محمد عزیزم: هرجا هستی امیدوارم شاد و سرزنده باشی و البته موفق. آجی های گلم و بهت می سپارم قلب مراقبشون باش منم برات دعا می کنم! خدا صبرت بده داداشی!!! نیشخندشیطان

آجی فاطمه: تورو خدا مواظب خودت باش و اینقدم با محیا تو سر و کله هم نزنیننیشخند

یادت نره برام دعا کنی ها... دوستت دارمقلب

آجی ستایش: برات آرزوی خوشبختی و سعادت دارم هرجا که هستی. امیدوارم همیشه شاد و خندون باشی گلم، داداشیو که فراموش نمی کنی؟ آره دیگه! بزار یه خواستگار بیاد همچین به تاریخ می پیونذیم که... نیشخند اما من تا همیشه دوستت دارم قلب

آجی محیا خانوم: ممنون بابت همه خوبی هات ، بابت همه ی بودنت قلب همیشه به یادت می مونم، آرزو می کنم در کنار همسر عزیزتون شاد و خوشبخت بمونین و زندگی کنین فرشته

آجی مهسا : نبینم دیگه حرفی از غصه و غم بزنی ها منتظر آدما با امید زنده ن گلم، به زندگی و آدما عشق بورز مطمئنم اونام برات کم نمیزارن. خیلی ماهی به خدا، دوستت دارم قلب

و همه دوستای گل دیگه ایی که اگه بخوام اسم ببرم.... از همه تون ممنونم و براتون آرزوش خوشبختی دارم ماچ

راستی آموزشی همین کرمانشاهم ها ! (سراب نیلوفر) تا بعد آموزشی ببینیم کجا میوفتیم... دلم برا همه تون تنگ می شه، دوستتون دارم. خدا حافظ بامن حرف نزن

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

حدیث نا مکرر عشق

عکس از شباب گلچین- تالش

برنده ویژه عکس یونسکو

***

سلام

1- شرمنده.... تقریبا دیگه هم در جریان کار من هستن هنوز در مضیقه (خدا کنه درست نوشته باشم!) بسر می برم ناراحت

2-این کافی نت هم که آفیس 2007 نداره! گریه نشد حرفایی که این همه مدت تلنبار شده بودن تو دلم رو براتون .... گریه

3-بازم رفتم دکتر!!! جاتون خالی کلی هم آمپول زدم اونم از انواع مختلفه! از پنی سیلین گرفته تا هیدرو کورتیزون  و دگزامتازون و هزار کوفت و زهر مار دیگه! الهی سال به 12 ماه گذر هیچ کدومتون اون طرفا باز نشهناراحت

4- ببخشید نمی تونم به همه خبر بدم همین جا از همه عذر می خوام، تو رو حدا منو نزنین استرس

5- از همه تون ممنونم و .... دوستتون دارمقلب

پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

فصل دلتنگی ها

 

دست هایم را بگیر بانو

پاییز فصل دلتنگی های من است

ببین چگونه برگ برگ فرو می ریزم ، می شکنم

دست هایم را بگیر

مگذار ، اینگونه تنهایم مگذار

بی تو حیاط کوچک خانه انار ندارد

بیا حرمت انار ها را نشکنیم، برگرد

دست هایم را بگیر بانو

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 


دانه های حسرت:

1-   همیشه با خودم فکر می کنم می تونم خیلی چیزها رو تو زندگیم عوض کنم اما حیف که دنیا و آدماش سرسخت تر از اونی هستن که فکر می کردم. داداشم اینا راست می گفتن بعضی چیزا تو خون آدماست و نمیشه هیچ جوری تغییرشون داد!

2-   کاش سُویدای دل آدما به همون اندازه که دورنماشون زیبایی داره ، زیبایی داشت. هرچه بهشون نزدیک تر می شی خسته ترت می کنن! اینجاست که می فهمی دوست داشتنی بودن آدما دلیل محکمی برای خوب بودنشون نیست!!! اینجاست که دوست داری بزنی زیر آواز و داد بزنی و بدوی!!

3-   بگذارید کشف جدیدمو براتون بازگو کنم! عشق به معنای همدلی نیست! یه جور همزبانیه که اون هم درجاتی داره واسه خودش، گاهی وقتا فکر می کنیم واقعا عاشق و معشوق هم دلند اما... نور به قبرت بباره دکتر که گفتی دوست داشتن از عشق برتره...

4-   آخریشم اختصاص می دم به اون خبر که قبلا قولشو داده بودم به بچه هالبخند، 18 آبان تاریخ اعزاممه!!!اوه از همین حالا دلم تنگ شده اما تمام سعی خودمو می کنم که تنهاتون نگذارم. البته دوره آموزشی رو فاکتور بگیرید!زبان حالا فلسفه اون عکس بالا رو فهمیدید؟ درضمن اون عکس خودم نیستاقهقهه

 

سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()




shoaib.safary@gmail.com

شعيب صفري

***

لطفابراي باز شدن سريع و کامل وبلاگ از مرورگر فايرفاکس استفاده کنيد

چه می کنی با من زمانه؟
بزن باران
نقطه سر خط
حدیث نا مکرر عشق
فصل دلتنگی ها
پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
چشم ها را باید شست 2
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.....
تفاوت دختر در ایران و آمریکا
پیش داوری

بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

سطرهای سپید
همنشین (وبللاگ خانوادگی ما)
آتشکده شب
قاصدك(باباي فاطمه)
گوهر شب چراغ
غریب(فاطمه بانو)
زانوی عروج
صدای سیمرغ
پرویز
سیندرلا
ساده گفتن (مدد)
شبهای تنهایی
بغض شب(شبهای تنهایی2)
کرگدن دوست داشتنی من
حرف های نگفته ام با تو
یادداشت های شب
یکی یه دونه
-*.* کتیبه *.*-
کاشانه مهتاب
قاصدک بی خبر
باران الهام بخش
یک شاخه در سیاهی...
ورود با کفش های سیاه ممنوع
پرانتز باز
زندگی شاد
چشم های همرنگ باران
همقطاری
یادداشت های یک وبلاگر
اشک ماندگار
چتر آبی
زیر چتر

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin