بزن باران

 

یا لطیف

بار خدایا روزها می گذرند و دقایق یکی پس از دیگری از چله ی کمان روزگار به قلب تاریخ رها می شوند و تاریخ همچو اژدهایی زخم خورده بالهای خونینش را بارها و بارها بر سر ثانیه های کم رمق می کوبد و هر لحظه روزگار از خون برادران من و تو رنگ می گیرد و نفس تازه می کند! ...

آدمها بی آنکه بدانند و به هوش باشند پیر و پیرتر می شوند، شگفتا که درس نمی گیریم و غافلیم از این تاریخ، حدیث مکرر دردها و رنج های ساکنان سرزمین های به اصطلاح پدریمان!  مستانه می خندیم بی آنکه بدانیم علتش را و می گرییم بی آنکه بهانه ایی برای گریستن داشته باشیم! و می نالیم از درد فراغ همانهایی که وقتی کنارمان بودند، آرزوی نبودنشان را در دل داشتیم! اینست قصه ی تکراری نامردمی های این مردم نامرد...

بگذریم... دیر زمانیست سوگوار اندیشه ایی مغشوشم، گویی تقدیر ما هم جز دربدری و آوارگی نیست! ضرباهنگ یکنواخت و آزاردهنده ی ساعت ها و مرگ برگ های دفتر پاییزی عمرم، همه چیز در ابهام است، بندبند در سکوت مبهم این حوالی می شکنم و خرد می شوم، انگار پاییز به استخوانم رسوخ کرده. پُرم از حسرت پرواز، پُرم از حسرت دیدار... چه قدر سخت گریه می گیردم این روزها، کاش باران ببارد...

 

پی نوشت:

1- برمی گردم.... به زودی... خیلی زود... باور کن!

2- گاهی وقتها... نمی دونم! فعلا مخ معیوبم هنگ کرده! واقعا نمی دونم چی باید بگم. سعی می کنم فردا پس فردا باز بیام بلکه حرفی برای گفتن داشته باشم.. یا حق

شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()




shoaib.safary@gmail.com

شعيب صفري

***

پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد، بی شک پر دلیل پرواز نیست

سطرهای سپید
آتشکده شب
گوهر شب چراغ
غریب(فاطمه بانو)
زانوی عروج
پرویز
حرف های نگفته ام با تو
-*.* کتیبه *.*-
کاشانه مهتاب
قاصدک بی خبر
همقطاری
یادداشت های یک وبلاگر
اشک ماندگار
نبض دلتنگی
پاسارگاد
بغض شب
فغان نی
محمدامین
وقتی تو نیستی
علی احمدی
گوناگون
کلهر
دختری در عالم خلسه
عطر باران

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin