مرگ رنگ !!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز سلام.

قبل از هرچیز می خوام این پیروزی بزرگ رو به همه ملت غرور آفرین ایران تبریک و تهنیت عرض کنم و سرانجام سکوت قلم ناچیزم رو بشکنم!

خوشحالم که ملت ایران یکبار دیگه سطح شعور بالا و انصاف والاشون رو به رخ تمام آزادگان جهان کشیدند. راستش اگه تابحال سکوت کردم و حرفی نزدم، اگه ساکت موندم و فقط نظاره گر این بازار مکاره ی بی قانون شدم، بگذارید به حساب ترسو بودنم!!! می ترسیدم ملت ایران اشتباهی رو که ١٢ سال پیش مرتکب شدند دوباره تکرار کنند و کشور عزیزمون دوباره شاهد غارت ها و حقارت ها و دروغ ها و رنج ها و اشک ها و سکوت ها و ترس ها و فریاد های درگلو خفته باشد و خدا را سپاس می گویم و بر خود می بالم که می بینم مردم کشورم اینقدر منصف و با شعورندقلب خوشحالم و بر خود می بالم که هنوز افرادی توی جامعه بزرگ و شریف ایران هستند که قدر خودشونو می دونن و اگه نفس می کشن فقط و فقط از لطف خدا می دونن و نه جیب گشاد برخی از آقایان!!!!

عجبا روزگار عجیبی است! خروس قدقد می کند و در بازار آشفته ی رسانه ها و تهدیدها و تخریب ها سوداگر کشته های دیگران شده!!! تخم مرغ فروشی می کند!!!  و مرغ هامان ادعای مردی دارند!!! سالهای سال بود که مردم می دیدند بی اجازه صاحبش تخم هم نمی گذاشته حالا صدا دورگه کرده و فریاد مردی سر می دهد! آه چه قدر خنده دار بود وقتی می گفت احساس خطر کردم! چه قدر بی شرمانه تکرار می کرد که....

گلایه بس است، اما... نه چطور می تونم گلگی نکنم؟ چطور می تونم حرف نزنم؟ حالا که حضور مردم و پیروزی قاطع دکتر مثل مشت محکمی بر دهان عالیجنابان و اصحاب انصافا کاربلد و با وفایشان بود می گویند قبول نداریم! تقلب شده! من یه سوال از این آقایون دارم، اگه قرار بود تقلب بشه به نظر شما که ماشاالله همه هم ادعای روشنفکری و آزادگی دارین و فریادهاتون گوش فلک رو کر کرده!!!! آیا احمدی نژاد پاپتی دربدر پارتیش کلفت تره یا عالیجناب سرخپوش که ٣٠ ساله مثل زالو افتاده به جان ملت و ادعای پدری انقلاب رو داره؟ تو رو خدا یه کم فکر کنین. چرا بیخود به شعور مردم توهین می کنین؟ همین الان شنیدم یکی می گفت مردم ایران لیاقتشون همینه!!!!  ای ننگ بر تو باد که خودتو از مردم ایران جدا می دونی. ننگت باد.

 بگذارید حرف آخرمو با آقای رئیس جمهور بزنم، آقای رئیس جمهور قدر دان این مردم باش، قدر دان این آگاهی عمومی که ملت ایران دارن و همواره در همه زمینه ها با حضورشون و با انتخاب شون ثابتش کردن- باش. حرفای زیادی دارم که باهات بزنم ان شاالله بمونه واسه یه فرصت مناسب تر. پاینده باشی قهرمان. پاینده باشین مردم ایران.

*******************

پی نوشت:

(این چند تا پی نوشت رو بعد اضافه کردم آخه دلم نیومد! جاشون خیلی خالی بود)

*  خیلی مسخره س اونی که آژیر اعلام خطرش گوش ملت رو کر کرده بود یه زمانی، الان خودن از سر حماقت تبدیل شده به یه خطر بزرگ واسه ایران!!سبز

** آقایی که کتاب قانون دستش بود و هی باهاش می کوبید تو سر این و اون امروز خودش شده تندیس بی قانونی!!! چون مجوز بهش ندادن سر خود ملت رو .... که نتیجه ش رو هم دیدیم و جالب ایننجاس همون صدا و سیمایی که شب و روز فریاد می زدن که طرفدار دولته و هزار بد و بیراه دیگه امروز داره برا حفظ آبرو حضرات داد می زنه که آقا دست اجانب تو کاره و آمریکا و انگلیس و .... جمع کنید بابا کدوم آمریکا و... مثل اینکه نامه آقای هاشمی به رهبری رو فراموش کردید ، خواهش می کنم دوباره با دقت مطالعه کنید!

*** دیشب آقای حداد عادل گفتند که آقای موسوی قبل از شمارش آرا خبرنگارا رو جمع کردن و اعلام کردن که برنده انتخابات هستن!سوال برداشت شما از این قضیه چیه؟ جز اینکه این آقا دچار یه نوع توهم فانتزی اونم از نوع هاشمی ش شدن؟

**** در آخر هم بنده پیشنهاد می کنم امسال تندیس حماقت رو دو دستی تقدیم جناب موسوی کنن که روز بروز بر لیاقتشون برای کسب این مقام والا افزوده می شه!!!

راستی پست تولدم رو هم فراموش نکنین تو رو خدا، می دونم خوب نشده اما خیلی براش زحمت کشیدم. دوست دارم نظرتون رو راجع بهش بدونم. ممنونقلب

شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

ابتدای خیابان زندگی من

 

خرداد از نیمه گذشته بود و بهار جامه ایی زرین بر تن دشت پوشانده بود سکوت آنچنان بالهای بزرگ خود را گسترده بود که حتی باد هم جرات وزیدن نداشت، صدایی جز خش خش دست دهقان خسته به گوش نمی رسید و بوسه های پیاپی داس بر ساقه های طلایی و نازک گندم...

شادی عجیبی چهره خسته و رنجور دهقان را در بر گرفته بود گویی عظمتی ژرف را به نظاره نشسته بود. خوشه های نگاهش را از دشت برچید و دل به آبی آرام آسمان سپرد در حالی که دریای وجودش از بیرنگ ستایش موج می زد. داس فرسوده اش را در خورجین کهنه اش گذاشت و راه خانه را پیش گرفت، با هر گام که بسوی خانه بر می داشت انگار تکه ایی از شادی چهره اش کنده می شد و جای خالی خود را به دلهره ایی عجیب می داد! اولین بار بود که از صدای پاهای خود به وحشت می افتاد، ناخودآگاه گام هایش را سریعتر کرد و به سرعت دشت را پشت سر گذاشت. کم کم خانه های کاهگلی ده خود را به او نشان دادند، دیگر هیچ ردی از راز شگرف شادی در چهره مرد دیده نمی شد و سکوت سنگین آبادی همچون شلاقی بیرحم بر پیکر خسته و رنجورش فرود آمد، پاها دیگر توان رفتن نداشت و از حرکت باز ماندند گویی هوایی برای تنفس نمی یافت و دلهره ایی سخت قفسه سینه اش را در هم می فشرد، بار دیگر به راه افتاد این بار آهنگ گام های خسته اش تندتر می زد و حتی به دویدن می ماند.

دیری نگذشت که خود را در آستانه در یافت و رگبار نگاههای راز آمیز اهل خانه قدرت تکلم را از وی ربود. آیا کسی هست که التماس نگاهش را دریابد؟ و سکوت همچنان ادامه داشت ، آرام آرام مه غلیظی دیدگان خسته ی مرد دهقان را دربر گرفت و چشم های کم سویش آبستن باران عجز و ناتوانی اش بود و سکوت...

همچنان در استوای ماندن و نماندن دست و پا می زد که ناگاه صدای گریه های کش دار و ممتد نوزادی فضای خانه را دربر گرفت و رشته ی افکارش را از هم گسیخت ، آرامشی عمیق بیابان وجودش را فرا گرفت و چشمان درمانده اش از شادی برقی زد ، انگار دنیا به او لبخند زده باشد، یکباره در برابر دیدگان اینک خیس از شادی اش نوزادی هستی خود را به آواز بلند جیغ می کشید!

پسری با موهایی به رنگ خرداد...

 

 

************************************************

پی نوشت ها:

* دیروز تولد 24 سالگیم بود اما متاسفانه نتونستم خدمت برسم و شرمنده دوستان شدم. اما از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره!!! ببخشید تازه ستنیشخند

**راستش دیروز جاتون خالی حسابی درگیر کارای کشاورزی و  کمک به بابایی بودم. گفتم اینم از هدیه تولدمون! خستگی و عرق ریختن زیر آفتاب داغ این روزا اوه اما بی خیالش مهم اینه که باباهه راضی باشه مگه نه؟

*** در آخر هم می خوام از خواهرای گلم که حسابی منو شرمنده خوبی هاشون کردن، مراتب سپاسگذاری خودمو اعلام کنم و بگم دوستتون دارمقلب

  • خواهر گلم محیا خانم که الهی صد سال شاد و سرزنده در کنار شوهر محترمشون خوش و خرم زنده باشن و خوشبخت. دستت درد نکنه و الهی مرسیقلب
  • آجی فاطمه عزیز که امیدوارم همیشه سالم و تندرست باقی بمونن و یک میلیون سال سایه شون از سرمون کم نشه. امیدوارم بازیگوشی ها و شیطنت های وقت و بی وقتم اذیتشون نکرده باشه. ببخشید و ممنون از محبتی که به بنده دارید.قلب
  • آجی مهسا که فکر کنم اولین نفر بودن که بهم تبریک گفتنلبخند نمی دونم در جواب این همه محبتی که نسبت به این نالایق داشتین چه جوری ازتون تشکر کنم. فقط میگم زنده باشی خواهریقلب
  • زهرای عزیزم که با همه مشکلات و درگیری هایی که داشت بازم ما رو فراموش نکرد و حسابی خجالتم دادن که واقعا دستشون درد نکنهقلب
  • سلیمه جون که دیگه همیشه بنده بهشون ارادت خاصی داشتم و شرمنده محبتشون بوده و هستم. ان شاءالله موفق و پاینده باشی بانوقلب

و همه عزیزان دیگه که واقعا نمی رسم از همه شون اسم ببرم و از خجالشون دربیام. امیدوارم بر من حقیر ببخشند و  سالهای سال در کنار خانواده هاشون برقرار و پاینده زنده باشن و زندگیی کنن. یا علی

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()

پارادوکس های قرن

تناقض یا همان پارادوکس در دوران اخیر تعاریف مختلفی داشته است اما دیدگاه ((جرج کارلین)) به نظرم جالب تر آمد که امیدوارم مورد توجه دوستان هم قرار بگیرد.

 

  •    بزرگراه ها را عریض و عریض تر می کنیم و لی وسعت دیدمان را بیشتر نمی کنیم.
  •         خانه ها زیبا تر ولی بنیان خانواده ها سست تر شده است.
  •   مرد و زن هر دو با هم کار می کنند اما آمار طلاق روز به روز بیشتر و بیشتر می شود.
  •   یاد گرفته ایم که چطور پول درآوریم اما یاد نگرفته ایم که چطور زندگی کنیم.
  •   برای انجام کارهایمان وقت بیشتری را می گذاریم اما کمتر به نتیجه می رسیم.
  •         هرچه بیشتر می نویسیم کمتر یاد می گیریم.
  •   وسایل بیشتری را می خریم ولی برای استفاده از آنها وقت کمتری را صرف می کنیم.
  •   همیشه در راه رفت و برگشت به کره ماه بوده ایم اما در رد شدن از خیابان برای ملاقات همسایه جدیدمان مشکل داریم.
  •   دنیای بیرون بیرون را تسخیر کرده ایم اما دنیای درون همچنان ناشناخته مانده است.
  •   سالهای زیادی را به زندگی مان اضافه کرده ایم اما ((زندگی)) را به این سالها اضافه نکرده ایم.
  •         خانه ها بزرگتر ، خانواده ها کوچکتر.
  •         اطلاعات بیشتر، قدرت تحلیل کمتر.
  •         دارو های بیشتر،  عملکرد کمتر.
  •         برنامه ریزی بیشتر ، عملکرد کمتر.
  •         اوقات فراقت بیشتر ، تفریح و سرگرمی کمتر.
  •         غذاهای متنوع تر ، خاصیت غذایی کمتر.
  •         کمیت بیشتر ، کیفیت کمتر.
  •         دارایی بیشتر ، ارزش کمتر.

وقت خود را بیهوده تلف میکنیم، خیلی کم می خندیم، زیاد حرف می زنیم، با شتاب بسیار رانندگی می کنیم و خیلی زود از کوره در می رویم. شبها تا دیر وقت بیدار می مانیم و صبح خسته و کسل از خواب بیدار می شویم.

همیشه در انجام کارهایمان عجله می کنیم چون صبر کردن را یاد نگرفته ایم.مردم از غذاهای حاضری و دیر هضم استفاده می کنند و بیشتر آنها اضافه وزن دارند.

حالا دیگر سفرها راحت تر و سریع تر انجام می شوند. این روزها قرص هایی وجود دارد که همه کار انجام می دهند، از ایجاد شادی گرفته تا آرامش و مرگ.

خلاصه اینکه علم تا جایی پیشرفت کرده که ممکن است این پیام به وسیله تکنولوژی......... به دست شما نیز برسد و دیگر انتخاب با شماست که آیا در این دیدگاه شریک می شوید یا آنکه فقط دکمه ..........را فشار دهید.

 

***********************************************

پی نوشت:

* مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب   در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.

 

**هیچ وقت این حرف دوستم یادم نمیره که بهم می گفت: در زندگی مثل زودپز باش! گفتم یعنی چه طور باشم احمد؟ گفت: هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن... !!!!   و من هیچ وقت نتونستم به توصیه ش عمل کنم و .... گریه کردم.ناراحت 

 

*** دارم رو یه قطعه جدید کار می کنم که امیدوارم بتونم تمومش کنم و مثل اونای دیگه سر از سطل آشغال درنیاره

 

****در آخر هم ی خوام بازم از همه دوستای گلم مخصوصا اعضای خونواده ی عزیز و جدیدالتاسیسم!!! ( همنشین دل ) تشکر کنم که منو تنها نذاشتن و بر خلاف خیلی ها کنارم موندن.

 

***** مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ما هم می رسد....

 

شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()




shoaib.safary@gmail.com

شعيب صفري

***

پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد، بی شک پر دلیل پرواز نیست

سطرهای سپید
آتشکده شب
گوهر شب چراغ
غریب(فاطمه بانو)
زانوی عروج
پرویز
حرف های نگفته ام با تو
-*.* کتیبه *.*-
کاشانه مهتاب
قاصدک بی خبر
همقطاری
یادداشت های یک وبلاگر
اشک ماندگار
نبض دلتنگی
پاسارگاد
بغض شب
فغان نی
محمدامین
وقتی تو نیستی
علی احمدی
گوناگون
کلهر
دختری در عالم خلسه
عطر باران

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin