نامه ایی به یک دوست...

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روزی می شد که مرتب با خودم درگیر بودم که لااقل چند خط ساده هم که شده در جواب محبتی که به من داری برات بنویسم اما ... خودت بهتر می دونی وقتی در میان هزاران حسرت لگدمال شده و آرزوی فراموش شده از هجوم ناگهان های زندگی قرار داشته باشی نمی تونی اونجور که باید تمرکز کنی و چند کلمه درست و حسابی به رشته تحریر در بیاری. اما باز خداوند منان را شاکرم که این فرصت دست داد و بالاخره تونستم سکوت عذاب آور قلم ضعیفم رو بشکنم و چند سطری ناقابل تقدیم گلی همچون تو دوست تنها و دردآشنایم بکنم.

به رسم همیشه از درد سرودی و ناله کردی از انصاف قافله سالار کاروان وحشی حقیقت. و باز حکایت پشیمانی و حسرت آنچه گذشت. بگذار بار دیگر این غزل تکراری با صدای خسته و بیمار من به گوش عالمیان رسد، بگذار این حدیث مکرر به آواز شکسته در گلوی غربت نشین آشنایت به گوش مردمان این دیار رسد. از درد نالیدیم و سود ندیدیم ، از رنج سرودیم و جز درد ندیدیم، کاسه ی سترگ حسرت را پیاپی سر کشیدیم و تشنه تر شدیم! آه چه تلخ و زجر آور روزگاری بود روزهای تنهایی و سکوت های شبانه و سنگفرش های تکراری پیاده رو. اما نه! خوب که فکر می کنم می بینم مدیون آن پیاده روها هستم! مدیون آدمایی ام که در سخت ترین شرایط زندگیم تنهایم گذاشتند ، مدیون آنهایی ام که ندانسته دل می شکستند و ندانسته زخم می زدند ، مدوین رهگذارانی که شب ها بی تفاوت از کنارم رد می شدند و... مدیون قطره قطره آن اشکهایی که صندلی ساکت وسرد میدان تا قطره آخر پذیرایشان بود. وقتی باز می گردم به آن روزها دلم به حال آدمای دور و برم می سوزد ، وقتی برمی گردم به آن روزها دلم برای خودم می سوزد، وقتی برمی گردم به آن روزها ... خنده ام می گیرد!!!

سالها سرگردان صحراهای باور بودم و حال غرق دریای جنون به امید ساحلی دست و پا می زنم و پیش می روم. شنیده بودم هرکه را پیامبریست در در درون خویش. در جستجوی پیامبر درونم هزاران بادیه را پشت سر نهادم و هزاران بادیه نیز پیش رو دارم./ زادگاهم بادیه ی فقر و بزرگترین بهانه ام برای حمد و ثنایش نیز فقر. همزادم تنهایی و رنج و یگانه فخرم به جهانیان رنج و تنهایی ام، و این دو بادیه را بس بی کران یافتم. گریختم از آدمیان و به شب پناه آوردم. آری شب، همو که تمام تنهایی و سکوت مقدسش را بی هیچ چشم داشتی تقدیم من نمود. در شب خود را یافتم و راز حضورم را بر پهنه ی بی انتهای این کهکشان سراسر درد. و شگفتا در شب خوابی نمی دیدم و خواب زده ایی حتی! هر چه خواب بود در چشمان خسته و ورم کرده ی مردم به اصطلاح بیدار روز دیدم. آری بیداری را از شب وام گرفتم و سکوت را نیز از شب.

پس از آن وادی شک بود و گمان ،لبریز از خار و منیّت . عبور از این بادیه بس صعب و جانفرسا بود و بیم مرگ هماره روح را به زحمت وا می داشت. پس از آن شعر است و زآن پس باز شک و ... چه بسا سالها در بین این بادیه ها سرگردان و حیران مانی اما صبر و توکل بادیه ایی گم شده بین راه که اگر یافتی اش رستی و اگر نیافتی ماندی. تا اینکه روح تو وحی را دریابد و فهم کند مگر به پیامبری دست یابی و پس از آن دیگر تو نیستی که خدایی از آن توست. آری به امید می رسی و امید پای رفتنت برای رفتن و نماندن به سوی سرزمین جاوید و وصل آخرین بادیه که هیچ گاه در این دنیا فهم نخواهد شد. پس بیا در این راه همسفرم باش و تکیه گاهم... "با تو انسانم و خوشبخت ترین" ای مونس شبهای درازم من بی تو پیمودن این راه هرگز نتوانم....

 

پی نوشت:

١- تبریک سال نو:  امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین قلب لبخند

2-عذر خواهی:  از همه دوستای گلم که نتونستم خدمتشون برسم و مستقیم سال نو رو بهشون تبریک بگم...

٣-یه خبر:  نیلوفر کوچولو صاحب یه خواهر ناز نازی و ریزه میزه شد! قلب اسمشو گذاشتن "سارینا".   اینطور شد که ما برا بار دوم عمو شدیم! نیشخند

4- یه تصادف: حضور خیلی ها توی زندگی ما آدما یه تصادفه و پس هر تصادفی تقدیری نهفته... کاش می تونستم فلسفه این آشنایی ها و جدایی ها رو بفهمم!

4-خدا حافظی مژه

یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ نگارنده شعیب صفری | يادگاري ()




shoaib.safary@gmail.com

شعيب صفري

***

پریدن باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد، بی شک پر دلیل پرواز نیست

سطرهای سپید
آتشکده شب
گوهر شب چراغ
غریب(فاطمه بانو)
زانوی عروج
پرویز
حرف های نگفته ام با تو
-*.* کتیبه *.*-
کاشانه مهتاب
قاصدک بی خبر
همقطاری
یادداشت های یک وبلاگر
اشک ماندگار
نبض دلتنگی
پاسارگاد
بغض شب
فغان نی
محمدامین
وقتی تو نیستی
علی احمدی
گوناگون
کلهر
دختری در عالم خلسه
عطر باران

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin