ارغوان

سلام
امروز یک هدیه برای دوستای هنرمند و هنر دوستم دارم که امیدوارم مقبول واقع بشه...
ارغوان سروده ی زیبای استاد هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) تقدیم به همه عزیزان عاشق استاد و شعرهای ایشان. درضمن دکلمه همین سروده با صدای خود استاد ابتهاج و تار استاد محمدرضا لطفی رو با حجم خیلی کم از لینک زیر دانلود کنید.
دریافت مستقیم فایل  MB1.68
منتظر نظرات خوب شما سروران عزیزم هستم. یا حق.

*******************************


ارغوان ! شاخه همخون جدامانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است
آه این سقف سیاه آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی است
هرچه با من اینجاست رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندراین گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست ، ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که اینچنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان ، این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
و زمین هر سال از خون پرستو ها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید
ارغوان ، پنجه ی خونین زمین دامن صبح بگیر
واز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند




ارغوان ، خوشه خون، بامدادان که کبوتر ها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جام گلرنگ مرا بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند
ارغوان ، بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی، یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان ، شاخه همخون جدا مانده من
/ 56 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوي زمين

درود بر شما بله حرف شما صحیح و شما هم کار بسیار پسندیده ای انجام دادید اما با یک یا دو نفر اینکار ها عملی نمی شود . بحث ما ارزش گذاشتن به فرهنگ و دلاوری های بزرگان ایران زمینه و آنها بخواهند با یک سد این پیشینه ما را از بین ببرند من و شما و میلیون ها نفر دیگر باید جلوی این کار را بگیریم با سپایس

"عاطفه"

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن [چشمک][گل][چشمک]

میترا

سلام قبول باشه خدانکنه این حرفاچیه که زدی این بد بیاری ها مال تو تنهانیست همه دارن اگه کاری ازدست من برمیاد بگو موفق باشی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مرجان

زندگی با همه وسعت خویش مفصل ساکت غم خوردن نیست.حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست.اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست.زندگی خوردن و خوابیدن نیست.زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند "زنده یاد سهراب سپهری"

سمانه

ممنون که سر زدید! من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست...

محمد شریف زاده

سلام وبلاگ خوبی داری سری به ما هم بزن ممنون میشم اگه دوست داری تبادل لینک داشته باشیم خبرم کن . شاد باشید

heroooo

سلام مطلبات جالب بود.سر بزن .باي[خداحافظ][دست]