چشم ها را باید شست 2

پسربچه ایی وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسربچه پرسید: یک بستنی میوه ایی چند است؟ پیشخدمت پاسخ داد: 50 سنت. پسربچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید: یک بستنی ساده چه قدر است؟ در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت. پسربچه دوباره سکه هایش را شمرد و گفت: لطفا یک بستنی ساده. پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه که دید شوکه شد! آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت!!!

 

**

 

دسترنج...

(( شادی خودتو به هیچکس و هیچ چیز وابسته نکن تا همیشه ازش برخوردار باشی....))

*خیلی به این حرف حامد عزیزم فکر کردم و... دلم گرفت از سنگدلی آدما، از نامهربونی هایی که توی این سالها ازشون دیدم و سعی می کردم فراموششون کنم. از بی وفایی دنیا دلم گرفت و از حسرت های خشکیده بر شاخ آرزوهای دورم و... جان کندن های امروزم.

*منم به آجی فاطمه ام همین توصیه رو میکنم که آجی خانوم شادی خودتو وابسته به هیچکس نکن، حتی به پدر و مادر! غم های این دنیا هرچی هم بزرگ باشن به پای بزرگی و مهربونی خدا نمی رسن. به قول داداش عزیزم آقا سجاد: (( شادی گمشده ای که در ایمان بجوییمش )).

 

(( شاد بودن بزرگترین انتقامیست که میشود از زندگی گرفت...))

*نمی خوام بحث رو فلسفی کنم اما حامد جان فلسفه ی زندگی ما انتقام جویی نیست که بخواهیم برای انتقام جوییی شادی کنیم به نظر من زندگی قدم برداشتن در راه وصاله و توی این راه غم و شادی در کنار هم حاظر می شن، این ما هستیم که آزادیم برای انتخاب. شادی ما رو به وصال می رسونه و غم...

*از حرفای خودم خنده ام می گیره! نمی دونم وصال چرا اینقدر پیچیده ست؟ مجهوله؟ شاید هنوز نتونستم درکش کنم. گاهی وقتا تو کار خدا می مونم! شندیدم خدا هم عاشقه، همین کار ما رو سخت می کنه. درک حالات یه عاشق خیلی سخته ، مخصوصا وقتی که معشوق تو باشی و خیلی کم با عاشقت حرف بزنی! شرمنده تم خدا....

 

برداشت آزاد...

((آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى‏کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین مى‏شوند.)) بقره-آیه 274

از اینجا به بعدش رو میسپارم به دستای مهربون شما... یا علی

 

 

/ 55 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام داداش دلتنگ همیشگی... میگم بجای اینکه بگی فاطمه شاد باش!!!خودت چرا شاد نیستی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داری عصبانیم میکنی.... تو هم بیا نت تا داداشارو خدای نکرده دق بدیم[نیشخند]

ِalnilam

سلام! تو هم که نیستی! مثل من که نبودم[ناراحت]

:: ستایش ::

سلام.تو نمی خواهی بیایی؟ ببین به اون داداش بزرگتم گفتم.به تو هم می گم [اضطراب] اگه تا 24 ساعت آینده خودتونو به قضات وبلاگستان معرفی نکنید با شما برخورد خواهد شد. [نیشخند] دیگه خود دانی [زبان] بیا دیگه. دلمون گرفت بس اومدیم اینجا و دیدیم هنوز گردو خاک گرفته اس [ناراحت]

م.عروج

داداشی کججججججججججججججججججججججججججججججججججایی؟ من تهنایی چقدر می تون از حقوق از دست رفته ات دفاع کنم. جون من خودت رو برسسسسسسسسسسسسسون [ماچ][ماچ][ماچ]

خسته ترین

سلام عزیزم بهم سر بزن خسته ترینم خواهش میکنم تنهام نذار