پیرمرد چوپان

کیلومترها دور از هیاهوی شهر  و آدمها ، خسته و تنها ، آوازه خوان غم های بیابان خشک ، در میان همهمه گوسفندان و پارس چند سگ ، پیرمرد چوپان سالهاست که بیابانش را با صدای دلنشین و روحانی اش در خوابی خوش فرو می برد. در راه عظمت آسمان و ستاره ها هر رهگذری را مبهوت خویش می سازد. اینجا خبری از چراغ های شهر نیست انگار آسمان چند قدم پایین تر آمده و هوای تازه و .. پاک و عطر سکرآور مزرعه...

 

 

اسمش حسینعلی بود ، از کودکی چوپان بوده و آواز کار میکرده و جالب اینجاست که هیچ استادی نداشته! خودش میگفت استاد شجریان رو هم دیده و براش آواز خونده، میگفت وقتی صدامو شنید گفت که اگه ادامه بدی خواننده بزرگی میشی. وقتی تعریف میکرد چشماش برق میزد و سعی می کرد حسرت کهنه و اندوه نداری دیرینه اش رو از ما مخفی کنه.

روی چند دستگاه تسلط کامل داشت و بقیه دستگاهها رو هم تا حدود زیادی بلد بود. همایون رو خیلی خوب اجرا می کرد ، همینطور آواز ابوعطا و افشاری رو زیبا و دلنشین با صدای خسته و پیری که هر شنونده ای را مجذوب خودش میکرد ، خیلی خوب اجرا می کرد. پیرمرد 80 سال سن داشت اما صداش هنوز جوان و گرم مانده بود و توی اوج اصلا کم نمی آورد! تصنیف ها رو یه جور خاصی که فقط مخصوص خودش بود اجرا می کرد.

یادش بخیر چه شبی بود هیچ وقت فراموشش نمی کنم که پیرمرد به چه شور و اشتیاقی یکی یکی گوشه های همایون رو برام باز می کرد و کلمه به کلمه مثل گنجشکی که به بچه اش غذا میده ، کلمات رو در دهان من میگذاشت! و موقع برگشت چه قدر گرم  ما رو بدرقه کرد و برامون دست تکون می داد و در حالی که توی تاریکی شب به سختی می شد اونو دید کم کم از نظرمون گم شد و تبدیل شد به یه خاطره ، خاطره ای که درست که پاکی شب بیابان تنها و با عظمت بود.

هنوز صدای پیرمرد توی گوشمه که می گفت: "بخون پسر ! بخون که تو آوازه خون میشی". حیف که گذشت حیف!

با خودم گفتم توی این مملکت هزاران مش حسینعلی دارن زندگی می کنن اما کسی نمیشناسه اونارو . متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی!دیگه هنر هیچ جایگاهی نداره و آنچه استادان بزرگمون برامون به یادگار گذاشتن کم کم رو به فراموشی می ذاره. امروز هنرمند جامعه ما حمایت نمیشه که هیچ حتی با بدرفتاری ها و تصمیمات غلط و غیر منطقی و فتواهای جورواجور مواجه هست و نتیجه این مدیریت غلط رو امروز به عینه داریم می بینیم که جوان ما سرگرم چه آهنگهای سطحی و بی ارزشیه که به قول دوستی تاریخ انقضاشون که تموم شد کنار گذاشته میشن! و واقعا هم همینطوره بعضی از خواننده های محترممون خیلی هنر کنن می تونن دو ماه دوام بیارن و خیلی زود فراموش میشن. اما هنر اگه اصالت داشته باشه هیچ وقت فراموش نمیشه ، کم رنگ شاید بشه اما نابود نمیشه به قول دوست عزیزم آقای علیمرادی(هوشیار) هنر مثل آب میمونه ، اگه جلوش صد تا سد هم بزنی یکی یکی اونارو پر می کنه و از همه عبور می کنه و به حرکتش ادامه میده. این یعنی هنر اصیل.

به امید روزی که مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد(فرهنگ و هنر سابق!) فکری به حال میراث کهن آواز ایرانی و هنر ایرانی بکنند.

 

/ 39 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

سلام دوست من. ممنون که اومدی.از انتقادتم ممنونم. وب شما بر خلاف من کامل و بی نقصه.اینکه به هنر اصیل گرایش داری ستودنیه.... امرتون اطاعت شد.قالبمو عوض کردم.امیدوارم بپسندید.ظاهرا اینجا لینک نبودم.اما اگه دوست داشتی خبرم کن خوشحال میشم تبادل لینک کنیم.[گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][دست][دست][دست][دست][دست][خداحافظ]

فرهاد

بابا چرا ما را تو تنها وانهادي ما را ميان اهل كوفه جا نهادي رفتي و لبخند عدو شد آشكارا آنكس كه فرمودي كنيم با او مدارا رفتي و بعد از داغ سنگينت پدر جان مانده بجا محراب رنگينت پدر جان رفتي وقلب دخترت بي تاب گشته چون شمع سوزاني حسينت آب گشته رفتي و احوال پرستارت خراب است بهر حسن بعد تو غربت بي حساب است منكه پرستار سر بشكسته هستم مرهم گذار قلبهاي خسته هستم منكه شكاف پهلوي مادر ببينم ديدم شكاف فرق تو از پا نشستم هر بار مي‏بستم سرت را مخفيانه تا صبح از دل مي‏كشيد آتش زبانه واللّه اين دل طاقت اين غم ندارد زخمي كه من ديدم دگر مرهم ندارد منكه ز عمق زخم تو آگاه باشم من آشناتر از هزاران چاه باشم اكنون كه گردد يار قلب خسته من؟ مرهم كه بگذارد دل بشكسته من؟ من اشك همچون ابر خواهم شد به عالم من قهرمان صبر خواهم شد به عالم شهادت امام علی ( ع ) بر تمام مسلمین تسلیت عرض میدارم ...

بهار حق شناس

[گل][گل][گل] سلام!ممنون كه از همه ي عقيده ها ي فهيم و خوبت! خيلي استفاده كردم.......ممنون ![گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بازم بهم سر بزن!موفق باشي[دست] [گل][خداحافظ][گل][گل][لبخند][لبخند] [گل]

بهار حق شناس

راستي واسه منم تو نماز وروز ه هات دعا كن![گل][قلب][گل]

مرجان

سلام دوست جون...ممنون از دعا هاتون که بسیار نیازمندم... منم هرگز فراموشتون نمیکنم..راستی پست آخر وبلاگم مخصوص شماست...[گل][گل][گل]

م.عروج

سلام شعیب جان. ممنون از حضورت خیلی نظرات جامع و کاملی دادی. می دونی راستش من از طرح همچین موضوعی هدف خاصی داشتم. نه اینکه بخوام زبونم لال در وجود خدا یک لحظه شک کنم. اما خب شاید سوئ تفاهم پیش اومده . برای خیلی از دوستان. شما توی صحبتاتون به نکته ای اشاره کردید که دلم می خواست همه به اون برسیم. ما می تونیم خذا بشیم. جزعی از خدا. اما خب یه که توضیح دادنش سخته . می دونی باز یادم رفت که اینجا اینترنت ه نه جلسه بحث فلسفی و عارفانه باز نتونستم جلوی زبونم رو بگیرم و یه چیزایی مطرح کردم که هم باعث تعجب خیلی ها شد و هم کسایی مثل شما که دستی بر آتش دارید فکر کردید که دچار شک شدم.

م.عروج

چرا سلمان و ابوذر اینقدر خدا رو متفاوت می شناختند؟؟؟ مگر جز این که یک خدای واحد وجود داره؟؟؟ پس باید یک شناخت صحیح وجود داشته باشه. ما بقی هر کدوم از هر جنسی که باشند ناقص هستند. . هنوز شب 23م مونده. که احتمال زیاد هم شب قدره التماس دعا یا حق[گل][گل][گل]

ناهید

سلام! ببخشید اینقدر دیر اومدم !و ممنون از نظر لطفتون خیلی جالب و دوست داشتنی بود امیدوارم این شبها مارو هم دعا کنید!

رژانو

منم تسلیت می گم عروجو از وبلاگ من دزدیدی آره ؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

نرگس خانومی

شاید...شایدم نه! انصافا خودت قضاوت کن که چند درصد مردم ایران و جوونا الآن به این جور آهنگها گوش می دن و از آهنگها و شعرها مزخرف دست نمی کشن؟ وقتی فرهنگ و هنر جوونای ما در حد جلبکه، قطعا خواننده ها مون هم انگیزه ای برای خوندن ندارن دیگه. نمونه اش استاد اصفهانی...