بسم الله الرحمن الرحیم

 

ثانیه شمار ساعت را تعقیب می کنم ، ضربه های ممتد کلنگ تقدیر بر پیکره ی هستی ام را حس می کنم و سرگیجه ایی که کاسه ی سرم را در خود فرو می برد به دنیایی از سوال و .... سوال.

می فهمم که چه قدر تنهایی وجودم را احاطه کرده است، دست و پا می زنم و راه نجاتی نمی یابم ناگزیر قلم را بر می دارم بلکه دردهای نهفته ام را جملگی بر پهنه ی بی کران کاغذ تلنبار کنم. دو قدم جلوتر می مانم، درمانده و کلافه به گوشه ایی می خزم و باز خود را پشت لبخندهای ساختگی ام پنهان می کنم...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 دلتنگی هایم :

   -   نفسم می گیره وقتی به کار و بار این دنیا فکر می کنم! اصلا انتظارش رو نداشتم....

   -   دفترم پر شده از جنازه ی آرزوهای نیمه کاره!

   -   نا امیدی ترس میاره و ترس عصبانیت ، عصبانیت تنهایی میاره و تنهایی اشک.....

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

براده ها:

 

  • چه قدر سخت و زجر آور است وقتی حضورت را در دو قدمی خویش حس می کنم و یارای آنم نیست که دستم را به سویت دراز کنم! و تو بی آنکه التماس چشم هایم را دریابی حتی چشم هایت را هم از من دریغ کردی. یکباره حس کردم با همه بیگانه ام! تا به خود آمدم تنها تو بودی که حضورت را همه جا حس می کردم و نمی یافتمت.

 

  • هر روز تو را به بهانه ایی یاد می کنم، انگار عطر نفسهایت قرار نیست از پیراهن کهنه و بی رمق تنهاییهایم جدا شود. کاش شهوت دیدارت اینقدر مرا مغلوب خود نمی ساخت، دزدانه می آیی و می بری تمام دلخوشی ها ی کودکانه ام را. آه چه بی رحم و سرسخت حتی از قطره ی ناچیز لبخندی هم نمی گذری.

 

  • هر بار که به من لبخند می زدی آنقدر محو تماشای صف سفید دندانهایت می شدم که یادم می رفت من هم باید به تو لبخند بزنم! اینطور شد که همه فکر می کردند من همیشه غمگینم و همینطور که تو چقدر بی رحمی

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

خودمونی ها:

سلام/قلب

یه سبد دلتنگی دارم و یه گونی گلایه!!! این چند مدت که نبودم خیلی اتفاقات ریز و درشت برام افتاد که فرصت نیست همه رو بازگو کنم، دفترچه سربازیم رو فرستادم و تا چند روز دیگه هم تاریخ اعزامم معلوم می شه! چند روز بنا بودم!!! چند روز علاف و درب  و داغون و ....... خلاصه می گذشت گاهی وقتا سخت گاهی هم آسون به هر حال گذشت آنچه گذشت. فقط امیدوارم دیگه این ماجراها پیش نیاد.ناراحت

خدا رو شکر تا اونجا که می دونم دل کسی رو نشکستم شاید شکستم و خبر ندارم اما تا دلت بخواد بی مهری دیدم و گریه کردم! بهونه های جور واجور دست و پا می کردم و به حالشون زار می زدم، گاهی هم ریسه می رفتم و از خنده غش می کردم! می خندیدم بی اینکه بدونم به چی می خندم! اینم سهم ما از شادی های دنیا. نا شکر نیستم ، خدا رو هم خیلی شکر می گم، غم هام منو آزار می دن اما خیلی چیزا هم بهم یاد می دن! گاهی وقتا توی تنهایی هام حرفایی می زنم یا چیزایی می نویسم که تا مدت ها خودم تو کفش می مونم و ساعت ها بهش فکر می کنم مثلا همین دیشب که با زهرا حرف می زدم از امید براش می گفتم فهمیدم که امید هم درجاتی داره! توی بعضی ها فقط و فقط کمک می کنه که زنده بمونن، به عضی ها این جرات رو می ده که گاهی وقتا لبخند هم بزنن! برا بعضی ها امید یعنی داشتن بهانه ایی برای دوست داشتن زندگی و.... همه رو نوشتم و دارم. راستش یه خودخواهی عجیبی تو وجودم هست که نمی دونم خوبه یا بده اما اکثر پیامک هایی که به دوستام می دم رو یاد داشت می کنم و بارها می خونمشون!!! این کار کمکم می کنه بیشتر به اعمال و حرفام فکرکنم، گاهی وقتا هم انصافا از توشون چیزایی در میارم که به اعتقاد خودم خیلی کاربردی و به دردبخوره واسه دوستام- گفتم که خودخواهم یه جورایی فرشته

راستی این رو هم بگم اخیرا از طرف بنگاههای سخن پراکنی برا بنده هم حرف در آوردن و لازم می دونم اینجا قویاً همه رو تکذیب کنم. مگه دستم بهتون نرسه دو روز چشم ما رو دور دیدین رفتین پشت سرمون حرف درآوردین؟! طبق تحقیقات گسترده ایی که انجام دادم سرکرده ها و عوامل اصلی این توطئه شناسایی شدن! جالب اینجاست که جملگی با انگیزه های سیاسی دست به کارهای خصمانه زدن که انشاءالله با همیاری سربازان گمنام امام زمان(عج) برخورد قانونی حتما در پی خواهد داشت.

یک نکته ی دیگه که گفتنش رو خالی از لطف نمی دونم اینه که برخی از جریانات سیاسی تلاش دارن پرونده تبعید بنده رو دوباره به جریان بندازن و من بیچاره رو دوباره راهی اون سرزمین نفرین شده (بورکینا فاسو) کنند!!!!!!!!!!!!!  آخ جالب اینجاست که فکر می کنن بورکینا فاسو جزیره ست! نمی دونن به زور یه ذره آب گیرت میاد که بخوری چه برسه به دریا و اقیانوس! اصلا اونجا پر از آدم خواره استرس نمی خواااااااااااااااااااااااام گریه

درپایان لازم می دونم جهت روشن شدن اذهان عمومی لیست اسامی چند تن از عوامل پشت پرده این جریانات رو خدمت جامعه روشنفکر وبلاگ نویسان اعلام کنم:

1-    مهسا بانو- سرکرده

2-    ستایش بانو- نایب سرکرده

3-    فاطمه بانو- مسئول روابط عمومی

4-    محیا بانو-مشاور و برنامه ریز

5-    محمد آقا-اسپانسر

منتظر اطلاعیه بعد ما باشید. پیروزی از آن ماستبای بای

 

/ 57 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام... اتفاقا با اسکای حال نمیکنم خواستم واسه پرشین بهت بزنگم روم نشد اگه الان هم واسم درست بکنی با کله میام جدی جدی میگم. یاعلی

م.عروج

سلام داداشی. خوبی؟ منتظر خبرای خوب از شما هستیم. . راستی آپم. تشریف بیارید [قلب]

پرویز

درود به داداش شعيب بانمك راستي نميدونم چرا از بچگي اسم شعيب رو دوست داشتم

فاطمه

سلام بر خان داداش عزیزم... اولش یه تشکر مخصوص دارم خدمتتون واسه درست کردن وبم واقعا عالی بود ومزاحمتهای این چند روز(شکلکا باز نمیشه)فکر کنم پاقدوم من تو پرشین نحسه(گریه وافسرده) و بازم ممنون که بهم سر زدی داشتم اپ میکردم الان دارم خبرشو میدم. بازم میام مراقب خودت باش یاعلی

ِalnilam

سلام بر عزما برادر خوبی؟! ایول خوب کشفم کردی همش تو من رو کشف میکنی من کلا ((نادر))م![نیشخند] ما که نفهمیدیم آخرش چی شد اما خوشحالیم که توده هه رفت![مغرور] دارم آپ میکنم. مواظب خودت باش! یاعلی[گل]

:: ستایش ::

سلام.سسلام. داداشی [مغرور] چطوری؟[چشمک] میبینم که تند تند سرو کله ات تو نت پیدا میشه [نیشخند] ببین چقد خوبه [بغل]. ببینم داداش عاشق میخوای شماره محبوبت و بده ما سه تا خواهر برات آستین بالا بزنیم [نیشخند] داداشه بزرگت که دم به تله نمیده بلکه بشه پلوی تورو خورد [شیطان]. ولی فک نکنم زن بهت بدن ! آخه می دونی هنوز سربازی نرفتی. [افسوس] حالا ما تلاشمونو میکنیم. البته حق الزحمه محفوظ میباشد [نیشخند]

فاطمه

سلام... ای ابجیای بد چیکار داداشم دارین[زبان]میخواین بندازینش دهن خرس!![نیشخند] از من شنفتن بود حالا حالا دم به تله نده که بد می بینی واسه همینه که داداش بزرگه زن نمیگیره[نیشخند][شیطان] گیر سه تا ابجی افتادن بسشونه زن میخوان چیکار[مغرور] اخی ابجی ستایش ما که میتونم پلوشونو بخوریم ولی شما نوچ[نیشخند][مغرور] داداشی دیگه میخواد قبل از سربازی یه دل سیری از نت در بیاره[ناراحت][نگران]

فاطمه

سلام داداشی گل... یه سر اومدم عرض ارادت میگم شماها نامردین وقتی من نتم شما نیستین وقتی من هستم شماها نیستین چرا؟[تعجب][نیشخند]

:: ستایش ::

سلاااااام.سلااااااام.داداش شعیب.چطوری؟ [چشمک] اول اینکه آپ کردم بدو با هواپیما یا هر چی که دم دستته خودتو برسون [نیشخند] بعدشم فاطمه بدجنس بازی در نیار! [زبان] واسه چی بدآموزی می کنی؟ یعنی چی؟ سه تا خواهر داره مث دسته گل! [مغرور]. همه مون گل منگولی [نیشخند]. تازشم پلوشو میام می خورم. نمی خوام. اصلا میگم واسم بفرسته [ناراحت][نیشخند][زبان]