پروانه می شوم... می میرم

 باران که می بارد...

                  مرگ در یک قدمیست

بال پروانه ندارد تاب

حتی قطره های ریز باران را

آه رؤیای پروانه شدن هم

                               خوب نیست

///////////////////////////////////////////////////////////////

پ.ن:

1- بازم شعر نیمه کاره و سرسری ناراحت این روزا دل و دماغ کار کردن روشونو ندارم. همینجوری تو مغازه یه چیزی سرهم می کنم. ضعف ها و کاستی هاشو به بزرگیتون ببخشید

2- هرچه بیشتر میرم جلو، بیشتر به این اعتقاد پیدا می کنم که زن از دنده چپ مرد درست شده!!!! شنیدین؟

3- تشکر از حمایت های برخی دوستان

/ 10 نظر / 26 بازدید
پرویز

[گل][گل][گل][گل] پروانه همانیست که به امید نور راهی شمع شود اما نمیداند باز مرگ در یک قدمیست و چه سوزان مرگیست . . . سلام و درود به دوست خوبم شعیب عزیز [گل] که جدیدا به اعتقادات درستی هم رسیده![خنده]

پرویز

پروانه همانیست که به امید نور ی راهی شمع شود اما نمیداند باز مرگ در یک قدمیست و چه سوزان مرگیست

پرویز

عجیبه این سیستم من برای وبلاگ های پرشن بلاگ کامنت نمیفرسته گفتم یکی دو هفته بگذره شاید اشکال خود پرشن بلاگه ÷ نشد! ویندوز رو عوض کردم نشد! حالا یه فرصتی پیدا کردم اومدم کافی نت که یه وقت دوستان فکرای دیگه نکنن و به حساب کم لطفی نذارن[گل] حالا نمیدونم این چه اشکالیه !

باران

سلام [گل] پروانه سرفرصت و به مرور وباتلاش خودش از پیله ی تارپیچش بیرون میاد و وقت بارونم زیر گلهای زیبا پناه میگیره این یعنی زندگی... شعرت در نوع خودش قشنگ ومفهومی بود [لبخند] پ.ن 2 رو ازش سر در نیوردم [متفکر] با ارزوی سلامتی وموفقیت ودلشادی برای شما [گل]

یه دختر نوجوون

سلام ممنون از خوش آمد گوییتون اولین نفری هستین که بهم پیام میدین خوشحال شدم بازم بهم سر بزنید[لبخند]

رویا

سلام. خوبی ؟شعرت خوب بود ... ایده ی نویی داشت ..خوبه ! خیلی خوبه که می نویسی!

منوچهر

دروود.لذت بردم قشنگه وفق باشی

همقطاری

تازه شدین عین اون روزای من[نیشخند] میگذره