استوای بودن و نبودن

براده های ذهنم را روی میزکارم میریزم و آغاز می کنم حل پازل زندگی پیچیده و حسرت آلودم را و باز می کنم بسته سفید بی خیالی ام را ،  و مزمزه می کنم عرفان آمریکایی با طعم گس فلسفه و سرطان. پاره های کاغذ را بهم می دوزم خاطره ای زنده می شود و حسرتی کهنه دوباره پا می گیرد و من غرق لذت بسان مادری که برای اولین بار راه رفتن بچه اش را نظاره می کند دفتر نیم سوخته عشقم را باز می گشایم... ، سقف چوبین نگاهم چکه میکرد ، من از خنده های تلخ لبانم کاسه ایی ساختم برای حفظ آبروی ریخته ام. افسوس اشکهایم را به پای سپیداری ریختم که آنقدر بلند بود که نمی دید تلاءلوء قطره هایش را.

آینه ی قدیمی و زلال اتاق هیچ وقت به من دروغ نمی گفت ، اما وقتی فهمیدم سیاهی زیر چشم هایم را در خود حل میکرد ، شکستمش!!! قلمم را برمی دارم ، گرمای اتاق را بهانه می کنم و راه خیابان خلوت را در پیش می گیرم با صدایی گرفته و خفه زیر لب از هم اتاقی هایم خداحافظی می کنم. بی تفاوت به سوالهای مکررشان در را می بندم ، شمارش معکوس آغاز می شود. سکوت سبز چمن های میدان و پاهای برهنه و کرخت از سرمای پاییزی ، تنها بودم من و شب بود و باران ،...

دورنمای مات لحظه های نیامده ام و هراس جنون آور فردای نفرت انگیز و نامفهوم را بهانه می کنم که شمارش را آغاز کنم! 20-19-18-...

در استوای بودن و نبودن دست و پا می زنم با خاکستر خاطره ای در چشم و احساس سرگیجه ایی خفیف در سر ، قدم هایم را تندتر می کنم به سوی نیمکت آهنی و سرد میدان خلوت ، و شمارش معکوس همچنان ادامه دارد  17-16-15-...

 

**********************

پ.ن:قبل از هر چیز لازم میدونم از همه شما دوستای نازنینم عذر بخوام چون متاسفانه به علت فراوانی درد !!! نتونستم این مدت اونجوری که شایسته شما عزیزان هستش با حضور ناچیز خودم ازتون سپاسگذاری کرده باشم.معذرت.خجالت

پ.ن: نمی دونم واقعا چه جوری سپاسگذار مهربونی هاتون باشم. دوستانی که تو این مدت تنهام نذاشتن و با کامنتای محبت آمیزشون منو شرمنده خوبی هاشون کردن. ممنون از همه دوستای گلم بخصوص از رژانوی عزیز که البته این اواخر کم پیدا شدن، ستایش جان که همیشه منو شرمنده خوبی هاشون کردن، مهساخانم که ارادت خاصی بهشون داریم، داداش هومن که دیگه نمی دونم درباره شون چی بگم، هنگامه خانم با محبت ، عاطفه خانم همیشه دپرس و ...تنبل!!! مرجان خانم که من تا همیشه ارادتمندشون هستم و خواهم بود و خانم بهاره خانم حق شناس بزرگوار که همیشه حقیر رو با الطافشون مورد عنایت قرار دادن .... جداً اگه بخوام اسم ببرم به درازا کشیده میشه اما ... در کل ممنون از همه تونقلبقلبدوستتون دارمفرشته

پ.ن: در آخر هم از اینکه پراکنده و درهم نوشتم عذر می خوام باور کنین که اصلا حال و روز خوبی ندارم حتما از نوشته م فهمیدین دیگه! پروژه ام از یه طرف ، دورنمای مات لحظه های نیامده ام از طرف دیگه... خلاصه شرمنده، بر ما ببخشیدناراحت

پ.ن: این نوشتار رو چند روز پیش آماده کردم اما متاسفانه هر کاری کردم نتونستم کاملش کنم واسه همین نصفه و نیمه تقدیم حضور شد ، شرمنده بزارید به حساب دلتنگی و غربتمونخجالت

پ.ن: هرکی تونست منظور منو از شمارش معکوس بفهمه لطفا نظرش رو خصوصی برام بزاره  ممنون میشم.

پ.ن: دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه دیدار با همه زیبایی هایش گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خاطره تلخ فردا باشد.

میگم این پی نوشت های ما هم از خود مطلبمون طولانی تر شدن ها !! مسخره س نه؟سبزنیشخند


/ 102 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهارحقشناس

ممنون که واسمون کلاس گذاشتی![نیشخند][نیشخند]کلی ذوق وکردم![نیشخند][چشمک][چشمک][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی]

بهارحقشناس

÷ی نوشت آخریتم خیلی باحال بود !با اینکه قبلا شنیده بودم اما بازم یاد آوریش واسم قشنگ بود! ممنون عزیز! که به یادمی!وممنون از دعوتت!وممنون از اندیشه های خوشکلت! بازم بیا!باشه؟[تایید][تایید][هورا][دست][دست]

بهارحقشناس

همیشه هات همیشه برقراو سبز![دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

بهارحقشناس

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ثانیه (یک و یک سابق) !

سلام عزیز یک و یک را دیگـر ادامه نخواهم داد - ثانیه جایگزینش شد . [نیشخند] به ثانیه من سری بزن دوست من اگر یک و یک را لینک کرده بودی ؛ اصلاح کن و " ثانیه " را جایگزین.

مجید ( یادداشتهای یک وبلاگر )

سلام آقا شعیب گل////////////ممنونم از لطفی که داشتی///////////منم از آشنایی با شما خوشحال شدم///////////بابت لینک هم ممنونم////////////منم لینکیدمت/////////////[گل]

شبهای تنهایی @@ مهسا

دوستت دارم و نمی توانم بگویم که در دلم چقدر درد زندگی می کند و نمی توانم بگویم حرف هایی هست که جهانم را بر هم ریخته جهانی درون من جهانی درون اشیاء سازی اطراف من و در این فرصت کوتاه ... نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود و در کدامین غروب خواهم رفت ولی این را می دانم تا آخرین لحظه دوستت دارم

شبهای تنهایی @@ مهسا

سلام دوست عزیز من هستم میامو میرم ولی حال آپ کردن نداشتم. این روزا خیلی حالم گرفته س . شما چرا نمی آپی؟؟؟ منتظر پست های جدید و قشنگتون هستم.[گل]

گنزالس

ســـــــــــــــــــــــلام عـــــزيــــــــــــز مـــــــــــــــا" آپ " کـــــــــــــــــــــــــرديـــم ... _____*#######* ___*##########* __*############## __################ _##################_________*###### __##################_____*########## __##################___*############# ___#################*_############### ____################################# ______###########آپ کرديم ############### _______############################# ________########################### __________Ehssan-lam.persianblog.ir ___________*##################### ____________*################## _____________*############### _______________############# ________________########## ________________*#######* _________________###### __________________#### __________________### چشم به راهم_ _***__*_****