ابتدای خیابان زندگی من

 

خرداد از نیمه گذشته بود و بهار جامه ایی زرین بر تن دشت پوشانده بود سکوت آنچنان بالهای بزرگ خود را گسترده بود که حتی باد هم جرات وزیدن نداشت، صدایی جز خش خش دست دهقان خسته به گوش نمی رسید و بوسه های پیاپی داس بر ساقه های طلایی و نازک گندم...

شادی عجیبی چهره خسته و رنجور دهقان را در بر گرفته بود گویی عظمتی ژرف را به نظاره نشسته بود. خوشه های نگاهش را از دشت برچید و دل به آبی آرام آسمان سپرد در حالی که دریای وجودش از بیرنگ ستایش موج می زد. داس فرسوده اش را در خورجین کهنه اش گذاشت و راه خانه را پیش گرفت، با هر گام که بسوی خانه بر می داشت انگار تکه ایی از شادی چهره اش کنده می شد و جای خالی خود را به دلهره ایی عجیب می داد! اولین بار بود که از صدای پاهای خود به وحشت می افتاد، ناخودآگاه گام هایش را سریعتر کرد و به سرعت دشت را پشت سر گذاشت. کم کم خانه های کاهگلی ده خود را به او نشان دادند، دیگر هیچ ردی از راز شگرف شادی در چهره مرد دیده نمی شد و سکوت سنگین آبادی همچون شلاقی بیرحم بر پیکر خسته و رنجورش فرود آمد، پاها دیگر توان رفتن نداشت و از حرکت باز ماندند گویی هوایی برای تنفس نمی یافت و دلهره ایی سخت قفسه سینه اش را در هم می فشرد، بار دیگر به راه افتاد این بار آهنگ گام های خسته اش تندتر می زد و حتی به دویدن می ماند.

دیری نگذشت که خود را در آستانه در یافت و رگبار نگاههای راز آمیز اهل خانه قدرت تکلم را از وی ربود. آیا کسی هست که التماس نگاهش را دریابد؟ و سکوت همچنان ادامه داشت ، آرام آرام مه غلیظی دیدگان خسته ی مرد دهقان را دربر گرفت و چشم های کم سویش آبستن باران عجز و ناتوانی اش بود و سکوت...

همچنان در استوای ماندن و نماندن دست و پا می زد که ناگاه صدای گریه های کش دار و ممتد نوزادی فضای خانه را دربر گرفت و رشته ی افکارش را از هم گسیخت ، آرامشی عمیق بیابان وجودش را فرا گرفت و چشمان درمانده اش از شادی برقی زد ، انگار دنیا به او لبخند زده باشد، یکباره در برابر دیدگان اینک خیس از شادی اش نوزادی هستی خود را به آواز بلند جیغ می کشید!

پسری با موهایی به رنگ خرداد...

 

 

************************************************

پی نوشت ها:

* دیروز تولد 24 سالگیم بود اما متاسفانه نتونستم خدمت برسم و شرمنده دوستان شدم. اما از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره!!! ببخشید تازه ستنیشخند

**راستش دیروز جاتون خالی حسابی درگیر کارای کشاورزی و  کمک به بابایی بودم. گفتم اینم از هدیه تولدمون! خستگی و عرق ریختن زیر آفتاب داغ این روزا اوه اما بی خیالش مهم اینه که باباهه راضی باشه مگه نه؟

*** در آخر هم می خوام از خواهرای گلم که حسابی منو شرمنده خوبی هاشون کردن، مراتب سپاسگذاری خودمو اعلام کنم و بگم دوستتون دارمقلب

  • خواهر گلم محیا خانم که الهی صد سال شاد و سرزنده در کنار شوهر محترمشون خوش و خرم زنده باشن و خوشبخت. دستت درد نکنه و الهی مرسیقلب
  • آجی فاطمه عزیز که امیدوارم همیشه سالم و تندرست باقی بمونن و یک میلیون سال سایه شون از سرمون کم نشه. امیدوارم بازیگوشی ها و شیطنت های وقت و بی وقتم اذیتشون نکرده باشه. ببخشید و ممنون از محبتی که به بنده دارید.قلب
  • آجی مهسا که فکر کنم اولین نفر بودن که بهم تبریک گفتنلبخند نمی دونم در جواب این همه محبتی که نسبت به این نالایق داشتین چه جوری ازتون تشکر کنم. فقط میگم زنده باشی خواهریقلب
  • زهرای عزیزم که با همه مشکلات و درگیری هایی که داشت بازم ما رو فراموش نکرد و حسابی خجالتم دادن که واقعا دستشون درد نکنهقلب
  • سلیمه جون که دیگه همیشه بنده بهشون ارادت خاصی داشتم و شرمنده محبتشون بوده و هستم. ان شاءالله موفق و پاینده باشی بانوقلب

و همه عزیزان دیگه که واقعا نمی رسم از همه شون اسم ببرم و از خجالشون دربیام. امیدوارم بر من حقیر ببخشند و  سالهای سال در کنار خانواده هاشون برقرار و پاینده زنده باشن و زندگیی کنن. یا علی

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

الهی صد ساله شی نه! صد وبست ساله شی نه! صد وبست سال کمه همیشه زنده باشی

فاطمه

تولددددددددددددددت مباررررررررررک [نیشخند][چشمک][لبخند][قلب][زبان] تولددددددددددددددت مبارررررررررک [نیشخند][چشمک][لبخند][قلب][زبان]

فاطمه

کجاش منو اذیت کردی[چشمک]منو شرمنده کردی[خجالت] بقول ابجی انشا...سال دیگه دامادیتو ببینیم البته دیگه کیکه باید باشه وگرنه...

باران

می شود رنگ نگاه یاس را با نگاه آبیت پیوند داد می شود در باغ هم پای نسیم به شقایق یک سبد لبخند داد می شود با بال سرخ عاطفه تا فراسوی افق پرواز کرد می شود با یاری حسی لطیف عشق را با یک تپش آغاز کرد تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک میگم

سحر

تولد تولد تولدت مبارک[هورا][هورا]ایشاالله 1000 ساله بشی و اجرت و از کمک به بابا بگیری به روزم بازم

م.عروج

[هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست]

م.عروج

[هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][هورا][دست][

م.عروج

سلام. خب تبریکاتم رو که این پایین با این شکلک های موزون اعلام کردم. . ببینم داداشی حالا که داری پیش بابای محترم کار می کنی باهاس یادت بره یه داداشی هم داری؟ از آبجی خانومات تشکر کردی اقلا می گفتی ما یه داداش تنبل هم داریم که نمیاد پیش ما کار کنه و ما رو دس تنها گذاشته [نیشخند] . به قول محیا ایشالا 98 ساله بشی [بغل][قلب][گل][ماچ]

قاصدک

سلام آقا شعیب[گل]اول ممنون که اومدی..بعدشم..خب منکه تلفنی تبریک گفتم..تازشم!.خب شما که ماروقابل ندونستید خبرکنید.مگهخ اینکه خودمون ازوب بقیه باخبربشیم چع خبره.! بعد:جواب کامنتتو دادم.ولی چون اپ جدید داشتم و شاید وقت نکنی بیای و بخونی بخشی از اون و اضافات را خدمتتون میگم:تنها وجه اشتراک منودوست شما اینه که.ایشون همنام برادر مرحمومم که تازگی درگذشته هستن.انشالله که ایشون سلامت باشندئو سرزنده..بعد اینکه: بین بنده و این عزیزی که نام بردید هیچ وجه مشترکی نیست..اگرم باشه که نیست خب نمیشه که اطلاعات فوق سری را لو بدم.!.ولی مگه من تاریخ تولد و شماره شناسناممو بهت نگفتم؟!.بنده نه لپ تاپ توشیبا دارم و نه سونی اصلا لپ تاپ چی هست؟؟!!. وجه مشترک همون استادشجریانه!!. تاحالا هم دانشگاه نرفتم جزبعضی وقتها نمازجمعه.!. همونطورکه حرم عبدالعظیم نرفتم جز برای زیارت.! البته خب..تهران میشینیم...همین..شماهم به چیزآی خوب فکرکن.!.یاعلی مدد