از زبان چارلی

سلام

قبل از هر چیز اجازه بدین یه عذرخواهی درست و حسابی داشته باشم از همه عزیزانی که تو این مدت منو تنها نذاشتن و با کامنتای محبت آمیزشون منو واقعا شرمنده خوبی هاشون کردن. امیدوارم خدای سبحان توفیق عنایت کنه و عمری باقی باشه بتونم در حد وسع خودم از خجالت این عزیزان در بیام.ان شاءالله.

این بار نامه ی یک پدر رو براتون آماده کردم که می دونم اکثرا اونو مطالعه کردین و شاید این کار من تکرار مکررات باشه اما دلم نیومد! راستش این نامه سر آغازی است برای کامنت های بعدیم که روانشناسی این نامه از منظر علوم اجتماعی و خانواده که در پست های بعد تقدیم حضور خواهد شد. امیدوارم خوشتون بیاد و بر من حقیر ببخشید. راستش مدتیه دیگه دستم به قلم نمی ره ناراحت بیشتر هم به خاطر یه سری مسائل خصوصیه که اگه عمری باقی باشه و قلم یاری کنه در آینده..

**********************************************

جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش آن دختر زیبای حاکم است که اسیر خان تاتار شده است.جرالدین در نقش ستاره باش/

بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان...

من پدر تو هستم، امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد، به آسمانها برو ولی گاهی هم بر روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن، زندگی آنان که با شکم گرسنه درحالی که پاهایشان از بی نوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند، من خود یکی از ایشان بودم.

جرالدین دخترم تو مرا درست نمی شناسی و در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم ، اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد، این داستان من است من طعم گرسنگی چشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه آن رهگذر، غرورش را خرد نمی کند را کشیده ام، با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد، داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم، به دنبال تو نام من است.

دخترم جرالدین دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن، ولی حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس، و اگر آبستن بود پولی برای لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار، به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد.

اما برای خرج های دیگرت باید برای آن صورتحسابی بفرستی.

دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد مردم را نگاه کن، زنان بیوه، کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو من هم از آنان هستم، تو واقعا یکی ار آنان هستی نه بیشتر.

هنر قبل ار آن که دو بال دور پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ایی رسیدی که در آن خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر ررا ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می  شناسم، آنجا بازیگرانی همانند خود را خواهی دید که قرن ها پیش زیبا تر از تو، چالاک تر از تو، مغرور تر از تو هنر نمایی می کردند اما آنجا از نور خیره کننده نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

نورافکن کولی ها تنها نور ماه است/ نگاه نگاه کن آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟

اعتراف کن دخترم... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنر نمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده است که یک کالسکه ران یا یک گدای رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزا بگوید.

دخترم جرالدین چکی سفید برایت فرستادم تا هرچه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی و هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی و با خود بگو سومین فرانک ا آن من نیست.

این مال یک فقیر گمنام است که امشب به یک فرانک محتاج است.

جست و جو لازم نیست ، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت ، اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ، این فرزند شیطان خوب آگاهم.

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بند بازی بر روی ریسمانی نازک و لرزان نگران بودم.

اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط میکنند...

دخترم جرالدین، پدرت با تو حرف می زند، شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد.

آن شب است که این الماس ، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.

روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را فریب دهد آنروز است که بندبازی ناشی خواهی بود بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند، از این رو دل به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد...

اما اگر روزی دل به مردی آفتابگونه بستی ، با او یکدل باش و براستی او را دوست بدار و معنی این را، وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص به تو نامه ایی بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند او برای تعریف عشق که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است. دخترم هیچ چیز و هیچ کس دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشدکه دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان نموده است.

دخترم جرالدین برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقعی دیگر می گذارم و با این آخرین پیام، نامه را پایان می بخشم.

چارلی چاپلین-پدر تو

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ِalnilam

عزیز دل خواهر رو خوب اومدماااااااااا!! حس این خانم بسیجیا با چادر چاقچول به کمر بهم دست داد!! واسا برم چجادرمو بیارم!![نیشخند]

ِalnilam

بیا برادر من بیا چار روز توی این خانواده بگرد دیگه غم دنیا یادت میره یعنی شاید خودت رو هم یادت بره...یعنی شاید تهش دیگه دیوونت کنن بعد تهش مجبور شی بری امکین آباد!! البته یه بیمارستان بهروز هم میشناسم اونم خویه...من که انغریببببببببب!!بله الفاتحه از دست اینا![اضطراب]

ِalnilam

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت.. یاعلی[گل]

فاطمه

سلام خوبی؟ من ابجی جدیدم ها؟!!خواستم یه عرض ادبی خدمتتون کرده باشم وبیشتر با داداشی جدیدم اشنا بشم...وبلاگ خوشگلی دارید بدون تعارف خوشحال میشم یه سر هم یه کلبه غریب من بزنید موفق باشی[گل][گل][گل]

فاطمه

lسلام ممنون که بهم سر زدی من اهل سیاست نیستم ولی من وبابایی(قاصدک)طرفدارمیرحسین موسوی هستیم بخاطر اینکه اول اشنایمون با داداشی وابجی زیاد تحویلم نمی گرفتند مخصوصا داداشی که برام کلاس میرفت[نیشخند]واسه تنبیه کردنشون رفتم جناح بابایی نه اینکه من بچه بزرگ خونوادم[شوخی]سن همه شده سکرت کسی سنشو لو نمیده تا این وسط بزرگ خونواده مشخص شه.

فاطمه

شاید شما بیاین وپا در میانی بکنید وبعضی از واقعیتها رو بر ملا کنید[نیشخند]از اینکه یه داداشی دیگه پیدا کردم خیلی خوشحالم منو با اسم غریب لینک کنید منم با افتخار شما رو لینک میکنم ارزومند ارزوهایتان موفق باشی[گل][گل][گل]

/*;'°•.ღ.•°ستایش°•.ღ.•°*;'/

سلام. چطوری؟ ببینم تو حالت خوبه؟ چرا هی یه روز میای ده روز نمیای؟ ببینم نکنه اتفاقی افتاده؟ [سوال] ما جزو یه خانواده ایم بگو اگه مشکلی پیش اومده شاید بشه کمک کرد [چشمک] البته خستگی بیشتر وقتا میاد سراغ آدم. منتها این آدمه که باید به اون خستگی و بی حوصلگی محل نذاره [عینک] شاد باشی [گل]

م.عروج

می بینم که خواهرا همه جمع وبلاگ داداششون. چه خبره؟ حالا که همه اینجایین من به محیا هم گفتم که وب خونه رو زحمتش رو بکشه و خودشم بشه مدیر روابط عمومی اش. بعد کم کم همه لینک شیم اونجا و باقی ماجرا. موافقید؟[سوال]

م.عروج

راستی یادم رف بگم سلام داداشی [لبخند] برات جوابیه گذاشتم میای دیگه؟ [گل]

ش

بعضی از این داستانها را برای ‏شما عرض کنم. البته کتب شیعه مملو از اینگونه داستانهای عجیب و ‏غریب است اما بهتره با سند صحبت کنیم تا دوستان متعصب ناراحت ‏نشوند. یکی از بزرگترین علمای شیعه که مشهور است زمانی ‏خواست وضو بگیرد برای نماز شب و از چاه آب دلو را بالا کشید و ‏دید بجای آب طلا داخل سطل است و الا اخر... آقای مقدس اردبیلی ‏است.بهتره شروع را با کتاب ایشان آغاز کنیم تا بعد به ‏کتب اربعه برسیم احادیث شاخدارعلت کوتاهی قد حضرت امیر علیه السلام از دید حدیث دوست عزیز باسلام خدمت شما اینکه می گوئید عمر باعث فوت حضرت فاطمه زهرا دختر رسول خدا بوده چون سند محکمی ندارد و مربوط به 1400 سال پیش هم هست نبش قبر کردن اختلافات فی مابین امت اسلامی است کسی که این اختلافات را دامن می زند وباعث کشت وکشتار مسلمین می شود اسمش انسان هم نیست تا برسد مسلمان باشد .نمی دانم چه اصراری دارید که این مسئله را دامن بزنید از این کار چه نتیجه ای می گیرید ؟آیا بجزء جزی کردن مشتی آدم متعصب مثل خودتان را به دنبال دارد ؟چیزی عاید کسی نمی شود که هیچ .عده ای خر مقدس را هم به جان همدیگر می اندازد وباعث ریخته شده خون عدعای بیگاه میگردد. آیا به عوا