بزن باران

به نام دوست

برگ برگ فرو می ریزم در خزان یادها....

      چقد حال و هوای اینجا رو دوست دارم.. حالا که بعد از مدتها قسمت شد باز برگشتم اینجا از ته دل آرزو می کنم باز بشه دوستای قدیمی دور هم جمع بشیم و مث قدیما.....

الهی به امید تو 

با یه شعر نصفه کاره از خودم....

 ****************************************************

گریزی نیست از باران

که می شوید زمان را پاک ناپیدا

به ساعت ها نگاهی کن،

همه خسته ز رقص ممتد اقبال نازیبا

گریزی نیست از باران

از این تکرار بی پایان

از این تا بیکران پرچین

گریزی نیست می دانم

بزن باران که می میرم

هراس مرگ می گیرم

بزن باران، بزن بر تار و پود من

بزن آهسته آهسته.... 

/ 5 نظر / 26 بازدید
alnilam

سلام جوون خوش اومدي اقا دوباره[لبخند]

باران

از درد بگفتی چند ، خود آلوده ی دردم یک چند ببار بر من ای پادشه خوبان از رنج پریشانی آشفته چو گیسویت دل جام شرابی و دیده شده اشکباران دل بسته به بیداری ای داد ندانستیم معشوق به خواب آید دور از همه بیداران چون غنچه گل بی تاب از دلبری شبنم جز من همه در رقصند در ناز تو دلداران ای ابر رسید آنگه تا سایه کنی بر من جان از غم هجر تو وصف همه بردباران تو یاد بکن ما را در شام غریبانه تا شاد کنی دل را از روشنی باران سلام خوشحالم از حضور مجدد تون [گل]

بوف تنهـــــــایــیِ من ( مه سا )

خوش اومدی داداش مردم چه آرزوها میکنن رووووووووویی داری!!!!!!!!!!! بعد 100سال؟![متفکر] جای ستایش خالی وگرنه یه خوش آمد گویی توپ برات داشتیم

الهام محمدی

سلام وسپاس.

فاطمه

[گل][گل]